تبليغاتX
خلوت دل
 
بنام خالق مهربانیها
 
الهی ترو صدا میزنم باهمهِء وجودم

صدایت میزنم با گریه هایم

الهی کیفرم را میپذیرم

که ازتو داد خود را پس بگیرم



 
  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 3:35  توسط نشاط  | 

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 22:48  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:21  توسط نشاط  | 
سلامت میکنم بابا

سلامی به گرمای آتش

سلامی به بلندای آسمون

سلامی با صدای رسا

یادته بابا ؟

سال آخری که پیشمون بودی رو یادته؟

یادته اون بیماریهارو؟

یادته درکنارش اون امید رو؟

یادته اون ورزش و فیزیوتراپی متخصص رو تو خونه؟

یادت میاد که میگفتی اگر خوب بشم دلم میخواد برم مشهد؟

دلم میخواد برم مکه...

حالا 4 ساله بجای مشهد و مکه و هرجای دیگر

رفتی پیش خود خودش

وه ! که چه جای دور رفتی تو ؟!

این روزا هرچی میریم جلو 

بیشتر یاد خاطره های دردناکی میفتم بابا 

که آرزو میکنم ومیکردم هرگز تجربه نمیکردم !

نگو غمگین نباش 

نگو شکوه نکن 

که توخود مثل ما بودی در غم رفتن مادرت

پس تو خود درداشنایی بابا

پره حرفم برات وای یارای نوشتنم نیست

 
  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط نشاط  | 
بازهم امشب دلم گرفته ، بازهم امشب دلم هوای گریه داره !

بازهم فریاد بیصدا توگلوم گیر کرده!؟

نمیدونم چی میگه و چی میخواد این بغض؟
نمیدونم چرا دست ازسرم برنمیداره این بغض؟

چرا گریه؟ چرا شیون؟
چرا مویه؟ چرا ناله؟
بزن برطبل رسوایی بزن فریاد!
دلم از غصه می سوزه
ولی بی بهونه این بار می سوزه!

بهونه ایی نیست که تا بتونه این چشم بباره
دلیلی نیست که سد اشک را بشکنه
اشک مونده در چشمه
ناله مونده درگلو
فریاد مونده درسینه
نگاه خیره بردور دستها

ببار ای اشک ببار
برای آروم شدنم ببار

برای این دل خسته

برای این دل بی کینه

ببار بازهم ای اشک
ببار و باز ببار
که محتاجم به باریدنت
وه که چه باشکوهی ای اشک!
چه با ابهت میباری!
چه دست نوازشگری داری تو!
بنازم اون صفاتو ای اشک


 
  نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:37  توسط نشاط  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

FreeCod Fall Hafez