سلام میکنم بازهم به تو بابا
خوبی تو؟
خوش میگذره بهت بابا؟
امروز باز تو رویا دیدمت که از درامدی تو با اون موها ی سپیدت
وای که چقدر دلم تنگ شده برات بابا
میدونم تو هم دوست نداری مارو تنها بذاری
و
همیشه میایی سراغمون
انگاری دلواپسمونی
انگاری نگران مایی
اره
میدونم مثل همیشه دلواپس خونواده
خونواده ایی که بخودت وابسته شون کرده بودی
حالا نیستی که کمکمون کنی
و
واسه همین دل نگرونی بابا
نترس بابا خدامون بزرگه
خیلی بزرگ
اونقدر که همشه ازوقتی ترو ازما گرفته
خودش کمک حالمون شده
رفتنت برامون سخت بود
تلخ بود
ولی بابا از وقتی رفتی
میفهمیم روی پای خود ایستادن چه مزه ایی داره
سختی داره
خستگی داره
صبر و تحمل لازم داره
ولی
خوب بودن باتو یه چیز دیگه بود
گرمای حضورت نعمتی بود
کاش نمیرفتی
عجب سفری رفتی تو ای بابا !
سفری طول ودراز
و برنگشتنی
آخ
کاش برمیگشتی
کاش!!؟

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:54  توسط نشاط
|