تبليغاتX
خلوت دل
 
بنام خالق مهربانیها
 


  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:38  توسط نشاط  | 
سلام بابا !چطوری؟ خوبی امشب؟

راستی ازجایت بگو از جایگاهت بگو

بگو برام اونجا راضی هستی؟

بهت میرسند بابا؟

خونه جدیدت چطوریه؟جایی برای بازی آفتاب و آب داره؟

بابا هیچ میدونی از وقتی رفتی ،ازوقتی خونه جدیدتو انتخاب کردی

جات اینجا خیلی خالی شده

هرجارو مینگرم نشانی از وجودتو داره

هر قدمی برمیدارم

هر راهی که میرم 

جای خالیتو می بینم

گاهی حس میکنم حتی درو دیوارهای خونه هم صدایت میزنند بابا

وقتی خواستی از این جا بری!

دلت اومد مارو تنها بذاری؟

بردنت یا خودت رفتی بابا؟

اونهمه سکته های متناوب و پشت سرهم

اونهمه خونریزیهای ریز ودرشت رگهای بدنت

از دست اون بمیاری موذی به اسم دیابت

آیا فقط اینها بودند که ترو بردند؟

بابا دیگه علت رفتنت برام مهم نیست

فقط چیزی که برام مهمه نبودنته

نیامدنته

همه اش حس میکنم رفته ایی سفر

و روزی در باز میشه و میایی تو میگی بازهم سلام

کاش که بیایی

نخند بمن و حرفم بابا

دلم برات تنگه بابا

لااقل میتونم بگم بیا تو خوابم حالا

اینو میدونم میایی بابا

قربون اومدنت

بابا
 
  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:27  توسط نشاط  | 
امشب میخوام دعا کنم بازهم میخوام خدا خدا کنم
بگم ای خدا ! ای خدای مهربون !
اگر روزی ازم تو گرفتی بابامو! دیگر نگیر ازم مادرمو
بهش بگم ای خدا ! هیچ میدونی تنهایی فقط مختص خودته؟
بگم بهش که کسی تنهایی رو دوست نداره
اینو خودت تو وجود ما ادمها گذاشتی
پس از دلتنگی هامون
از گریه های پنهونی مون
از شکوایه های یواشکیمون
تو گله نکن و ازمون بگذر
بگذر و ببخشا
دلمون را تو مرهم گذار باش ای خدا
میدونم میشنوی
میدونم گوش میدی
میدونم دلت مهربونه
با دل ما ادمها
همدردی
میکنه
درکنارش اینوهم میدونم
که بوقتش تو
تویی که همه را ازمون گرفتی
از درتیمارکردنمون در میایی
باهامون مهربونتر از مادری
خدایا
سختیهایی که میدی را به دیده منت داریم
ولی ازت کمی گذشت و عفو هم
انتظار داریم
میدونم و اینوهمه میدونند
که بخشنده ترین موجودها در دو دنیا تویی
ای بخشنده نرین بخشنده ها
بیا این دم دمه های صبح
نذر لطفی بکن و
تو ببخشای برما
و خط بطلان بکش بر
گناهان بیشمارمون
بذار دستامون دوباره زنجیر بشه به ربسمونت
بذار دخیل حرم تو گردیم
بذار دامان مهرت دوباره امنترین پناهگاهمون بشه بار
الهی اگر چه رو سیاهیم
ولی به سپیدی دلامون نذر کن
و ببخشای برمن وما
الهی آمین
 
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:35  توسط نشاط  | 
سلامت میکنم باز هم بیا بازهم تو رویاهام
نگاه کن ببین هنوزهم دخترت نگاهش مونده بردر که شاید که باز آیی !؟

*****
یادت میاد بابا ؛ که هروقت صدات میزدم و میگفتم بابا
تو میگفتی با صدایی بلند : جان بابا !
حال کجاست اون صدای تو؟
حال کجاست اون ؟؟
کجاست؟؟

حالا ازتو فقط یک قاب عکس مونده روی دیوار خونه
با نگاهی خیره
که به دور دستها مینگرد
کاش اینجور نبود قسمت ما بابا
کاش رفتنی وجود نداشت،کاش
که این امدن و رفتن به کجاست بابا؟
می اییم و میمونیم و میمریم و از اینجا میگذریم !
به کجا اینطور شتابان ؟؟
برای امدنمون عجله !
برای رفتنمون هم عجله؟!
آخر چرا؟؟؟


 
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 3:22  توسط نشاط  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

FreeCod Fall Hafez