بنام خالق مهربانیها |
خوبی تو بابا؟ دوباره دیدمت تو رویاهای شبانه ام ,وه چه شاد و چه بشاش بودی تو!
دیدمت و باورم نمیشد که هنوز منو فراموش نکردی تو!
ای بابا ! چی دارم میگم مگه میشه مارو فراموش کنی ؟! اونم تویی که همه فکر وذکرت کمک بما بود.
وای که چقدر دلم واسم تنگ شده بود بابا! هر شب منتظر بودم ببینم باز کی میایی؟!
از وقتی دوباره دیدمت حالم بهتر شده بابا ترو به همون خدایی که رفتی پیشش قسمت میدم بازهم بیا و همیشه بیا ....
سلام و صد سلام
سلامی به خوش بویی بهار
سلامی به نرمی گلبرگ گل
سلامی به لطافت ابرای بارانی
***
شش سال گذشت از امدن بهار و نبودنت درکنارمون
شش سال عین برق و باد گذشت و رفت ! وه که چه زود گذشت!
نمیدونم رفتنت رو باور کنم یا این تند گذشتن زمون رو؟
جای تو همیشه خالیست ،خالیه خالی
نیستی تا دعای یامحول القلوب رو بخونی
نیستی که دستاتو بگیری بالا و بگی الهی به امیدتو
نیستی که بگی سال نو میارک
یادما نکردی امسال بابا!
سرنزدی بما امسال بابا !
بعضی غریب مهمون دلم بود امسال
اخر نمیخوای بگی تو کجایی بابا؟
کاش میشد برگرده به عقب
کاش میشد ساعت زمون داشتم و میرفتم به گذشته و همه چی رو دوباره میساختمو جلوی خیلی
چیزا رو میگرفتم و برمیگشتم !!
کاش تواناییشو داشتم ؛کاش وایکاش ....
تنهایی شاید یه راهه ،یه راهیه تا بی نهایت!؟ همیشه تنها،همیشه چشم براه،همیشه منتظر،همیشه چشم بدر !! همه از تنهایی فراری اند،اما تنهایی عاشق همه کس!!! توی این دنیا تنهایی،تنهایار باوفاییست که همیشه به ادم سر میزنه! یار وهمراه تنهایی کیه؟سکوت مطلق!!! صدای همراه تنهایی چیه؟ گاهی هیس وگاهی هق هق گریه است! عاقبت تنهایی چیه؟مرگ در خود ،و رفتن به دل فراموشی زمان! نتیجه تنهایی چیه؟ شکست در نبرد زندگی،برخوردناجور با دیگرونو غیره.... بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت! |

اینم خانه تو !
اینم جایی که ترو ازما گرفت !
پدرم خونه جدیدت مبارک !
پدرم رفتن از این دنیا یک تولده !
پدرم تولد دوباره ات مبارک!
دوست دارم بازهم مثل همیشه پر حرفی کنم وهی برات حرف بزنم بابا ...
میخوام واست از همه چی بگم بابا , ازهمه چی , همه چی....
میخوام از این دنیا بگم ؛ میخوام از کثیفی اش بگم ! میخوام از دم اخر عمر شیرن جلوه کردنش بگم !
ولی بابا چی بگم برات ؟ که تو خود اگاهی و درد اشنا !
از آدمهاش بگم برات ؟ که تو خود ازمن بهتر میشناختی آدماشو ؛ ایرادهای بین اسراییلیشو نو ....
از بد عهدی روزگار برات بگم؟ که تو زخمی همین روزگاری بابا ...
ازچی بگم که برات تازگی داشته باشه؟ تو سراپا تجربه بودی بابا !چیزی ندارم که واست جدید باشه ....
اما از درد دوریت میگم بابا ! از غم رفتن ابدیت میگم بابا !
ازتنها موندنمون بعد رفتنت میگم بابا ! این یکی باید واست جدید باشه ؟! اگر چه میدونم پرده از جلو چشمات دیگه رفته کنار و بهتر ازما میدونی که رفتنت باما چه کرده ....
اما ! نه !! نمیخوام بگم! اخه قول دادم گلایه نکنم .
قول دادم تا میتونم سعی کنم دیگه غمگین ننویسم .
ولی بابا خودمونیم بخدا ؛ مگه میشه ادم همیشه شاد بمونه؟ شادی بدون عم معنایی نداره.
تا غم رو تجربه نکنی نمیتونی مزه شاد شدن رو با همه وجودت درک کنی ؛ مزه مزه کنی ...
کاش بشه عصه دوره اش کوتاه و درخت غم قدش خمیده باشه !
کاش بشه شادی مدتش طولانی و شاخ وبرگش پرجوونه باشه!
کاش..............
سلامی از اعماق وجودم
سلامی به گرمی خون سرخ رنگم
سلامی به بلندای اسمون
سلامی به وسعت دریا برتو ای پدر ازدست رفته ام ...
سلامی که انتهاش پایان ناپذیره !
یادت میاد میگفتی سلام مستجب و جوابش واجب؟
حالا کجایی که جوابمو بدی ؟
حالا من موندم این چشم انتظاری .....
بعد از مدتها تونستم بیام اینحا بهت سر بزنم !
خیلی وقته باهات درددل نکردم
خیلی وقته چیزی واست نگفتم
یوقت فکر نکنی فراموشت کردم بابا !
من کسی نیستم که بتونم فراموشت کنم
همه زندگی ام از تو شکل گرفته
نمیدونم کجایی بابا؟!
نمیدونم چرا دیر به دیر بهم سر میزنی ؟
گاهی چشم انتظارت میمونم تا بیایی و بگی بازهم اومدم ...
وای که چه کیفی داره وقتی بیدار میشم و یادم میاد شبو با روح بلندت سر کردم
بابا...
میدونم تو خانواده ازهمه بیشتر سراغ من اومدی ، اینو از گفته هاشون میفهمم
از حسادتهای بامزه شون میفهمم از گلایه های خنده دارشون میفهمم بابا...
بابا !اگر بگم با اینهمه که اومدی سراغم باز هم سیر نشدم از دیدنت ؛ از اومدنت ؛
از کمک کردنت ، از گردش بردنم ،از پرواز کردن باتو ؛تو آسمون خدا ...
بابا بازهم بیا و همیشه بیا و بدون یکی اینجا جشمانش منتظر اومدنته
به خودم قول دادم که دیگه غمگین ننویسم و گلایه نکنم از دوری ات ...
ولی تو خود میدانی که چه اتشی تو دلمون روشن شده از روز رفتنت تا به امروز ...
این اتش خاموش شدنی نیست
اتش غم دوری ابدی ؛ سرد شدنی نیست
تو که خود درداشنایی بابا
تو که خود درد رفتن عزیزانت رو دیدی
میتونی بفهمی چه دردی تو وجودمونه
اروم اروم میسوزونه مارو ؛هی میره جلو تا ابد همه وجودمونو بسوزونه
بابا دوست دارم ازت قولی بگیرم نگو نه !
اگر روزی مهلت رفتنم سر رسید تو بیا استقبالم که تو خود میدونی چطوری قوت قلبم باشی در اون دنیا !
از این آرزوم خرده نگیر که این نهایته آرزومه بابا.....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|
FreeCod Fall Hafez