تبليغاتX
خلوت دل
 
بنام خالق مهربانیها
 
سلام و صدسلام به تو
سلام وهزاران سلام به تو ای باوفا به تو که از یادم نبردی هیچگاه
به تو که سرزدن بمنو از یاد نبردی , بابا!
دیدمت دوباره در رویا دیدمت دوباره بابا
 چه نگران بودی تو! چه دلواپس بودی ! ازمشکلاتم میپرسیدی و همه چی رو چک میکردی تو !
کاش نمیرفتی , کاش نمیبردنت بابا!
امدم سر خاکت , نهادم دست برتربت پاکت لمس کردم سنگ سیاه قبرت !
 بینمون فاصله همون خاک و سنگ بود!! اخه چرا ؟؟؟؟
  نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 3:29  توسط نشاط  | 

  نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 7:4  توسط نشاط  | 

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 17:43  توسط نشاط  | 
سلام و صدسلام !

خوبی تو بابا؟ دوباره دیدمت تو رویاهای شبانه ام ,وه چه شاد و چه بشاش بودی تو!

دیدمت و باورم نمیشد که هنوز منو فراموش نکردی تو!

ای بابا ! چی دارم میگم مگه میشه مارو فراموش کنی ؟! اونم تویی که همه فکر وذکرت کمک بما بود.

وای که چقدر دلم واسم تنگ شده بود بابا! هر شب منتظر بودم ببینم باز کی میایی؟!

از وقتی دوباره دیدمت حالم بهتر شده بابا ترو به همون خدایی که رفتی پیشش قسمت میدم بازهم بیا و همیشه بیا ....

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 16:43  توسط نشاط  | 
 اولین سلامم به تو در سال جدید توی وبلاگم 

سلام و صد سلام

سلامی به خوش بویی بهار

سلامی به نرمی گلبرگ گل

سلامی به لطافت ابرای بارانی

             ***

شش سال گذشت از امدن بهار و نبودنت درکنارمون

شش سال عین برق و باد گذشت و رفت ! وه که چه زود گذشت!

نمیدونم رفتنت رو باور کنم یا این تند گذشتن زمون رو؟

جای تو  همیشه خالیست ،خالیه خالی

نیستی تا دعای یامحول القلوب رو بخونی

نیستی که دستاتو بگیری بالا و بگی الهی به امیدتو

نیستی که بگی سال نو میارک

یادما نکردی امسال بابا!

سرنزدی بما امسال بابا !

بعضی غریب مهمون دلم بود امسال

اخر نمیخوای بگی تو کجایی بابا؟

کاش میشد برگرده به عقب

کاش میشد ساعت زمون داشتم و میرفتم به گذشته و همه چی رو دوباره میساختمو جلوی خیلی

چیزا رو میگرفتم و برمیگشتم !!

کاش تواناییشو داشتم ؛کاش وایکاش ....


  نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 22:36  توسط نشاط  | 

تنهایی شاید یه راهه ،یه راهیه تا بی نهایت!؟


همیشه تنها،همیشه چشم براه،همیشه منتظر،همیشه چشم بدر !!


همه از تنهایی فراری اند،اما تنهایی عاشق همه کس!!!


توی این دنیا  تنهایی،تنهایار باوفاییست که همیشه به ادم سر میزنه!


یار وهمراه تنهایی کیه؟سکوت مطلق!!!


صدای همراه تنهایی چیه؟ گاهی هیس وگاهی هق هق گریه است!


عاقبت تنهایی چیه؟مرگ در خود ،و رفتن به دل فراموشی زمان!


نتیجه تنهایی چیه؟ شکست در نبرد زندگی،برخوردناجور با دیگرونو غیره....


   بمیرم ای شکسته دل   چه بی صداست شکستنت!

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 6:24  توسط نشاط  | 

اینم خانه تو !

اینم جایی که ترو ازما گرفت !

پدرم خونه جدیدت مبارک !

پدرم رفتن از این دنیا یک تولده !

پدرم تولد دوباره ات مبارک!

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 5:12  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 3:57  توسط نشاط  | 
امشب دلم میخواد چیزی بنویسم !

دوست دارم بازهم مثل همیشه پر حرفی کنم وهی برات حرف بزنم بابا ...

میخوام واست از همه چی بگم بابا , ازهمه چی , همه چی....

میخوام از این دنیا  بگم ؛ میخوام از کثیفی اش بگم ! میخوام از دم اخر عمر شیرن جلوه کردنش بگم !

ولی بابا چی بگم برات ؟ که تو خود اگاهی و درد اشنا !

از آدمهاش  بگم برات  ؟ که تو خود ازمن بهتر میشناختی آدماشو ؛ ایرادهای بین اسراییلیشو نو ....

از بد عهدی روزگار برات بگم؟ که تو زخمی همین روزگاری بابا ...

ازچی بگم که برات تازگی داشته باشه؟ تو سراپا تجربه  بودی بابا !چیزی ندارم که واست جدید باشه ....

اما از درد دوریت میگم بابا ! از غم رفتن ابدیت میگم بابا !

ازتنها موندنمون بعد رفتنت میگم بابا ! این یکی باید واست جدید باشه ؟! اگر چه میدونم پرده از جلو چشمات دیگه رفته کنار و بهتر ازما میدونی که رفتنت باما چه کرده ....


اما ! نه !! نمیخوام بگم! اخه قول دادم گلایه نکنم .

قول دادم تا میتونم سعی کنم دیگه غمگین  ننویسم  .

ولی بابا خودمونیم  بخدا ؛ مگه میشه ادم همیشه شاد بمونه؟ شادی بدون عم معنایی نداره.

تا غم رو تجربه نکنی  نمیتونی مزه شاد شدن رو با همه وجودت درک کنی ؛ مزه مزه کنی  ...


کاش بشه عصه دوره اش کوتاه و  درخت غم قدش خمیده باشه !

کاش بشه شادی مدتش طولانی و شاخ وبرگش پرجوونه باشه!

کاش..............

  نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 1:21  توسط نشاط  | 
سلامت میکنم بازم به تو ای بابا !

سلامی از اعماق وجودم

سلامی به گرمی خون سرخ رنگم

سلامی به بلندای اسمون

سلامی به وسعت دریا برتو ای پدر ازدست رفته ام ...

سلامی که انتهاش پایان ناپذیره !

 یادت میاد میگفتی سلام مستجب و جوابش واجب؟

حالا کجایی که جوابمو بدی ؟

حالا من موندم  این چشم انتظاری .....


  نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 20:58  توسط نشاط  | 
سلام بابا !خوبی؟

بعد از مدتها تونستم بیام اینحا بهت سر بزنم !

خیلی وقته باهات درددل نکردم

خیلی وقته چیزی واست نگفتم

یوقت فکر نکنی فراموشت کردم بابا !

من کسی نیستم که بتونم فراموشت کنم

همه زندگی ام از تو شکل گرفته 

نمیدونم کجایی بابا؟!

نمیدونم چرا دیر به دیر بهم سر میزنی ؟

گاهی چشم انتظارت میمونم تا بیایی و بگی بازهم اومدم ...

وای که چه کیفی داره وقتی بیدار میشم و یادم میاد شبو با روح بلندت سر کردم

بابا...

میدونم تو خانواده ازهمه بیشتر سراغ من اومدی ، اینو از گفته هاشون میفهمم

از حسادتهای  بامزه شون میفهمم  از گلایه های خنده دارشون  میفهمم بابا...

بابا !اگر بگم با اینهمه که اومدی سراغم باز هم سیر نشدم از دیدنت  ؛ از اومدنت ؛

از کمک کردنت ، از گردش بردنم ،از پرواز کردن باتو ؛تو آسمون خدا ...

بابا بازهم بیا و همیشه بیا و بدون یکی اینجا جشمانش منتظر اومدنته

به خودم قول دادم که دیگه غمگین ننویسم و گلایه نکنم  از دوری ات ...

ولی تو خود میدانی که چه اتشی تو دلمون روشن شده از روز رفتنت  تا به امروز ...

این اتش خاموش شدنی نیست

اتش غم دوری ابدی ؛ سرد شدنی نیست

تو که خود درداشنایی بابا 

تو که خود درد رفتن عزیزانت رو دیدی

میتونی بفهمی چه دردی تو وجودمونه

اروم اروم میسوزونه مارو ؛هی میره جلو تا ابد همه وجودمونو بسوزونه

بابا دوست دارم ازت قولی بگیرم  نگو نه !

اگر روزی مهلت رفتنم سر رسید تو بیا استقبالم که تو خود میدونی چطوری قوت قلبم باشی در اون دنیا !

از این آرزوم خرده نگیر که این نهایته آرزومه بابا.....



  نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 4:7  توسط نشاط  | 
" />" />
  نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:58  توسط نشاط  | 
چی بگم از دست این دنیا ؟  چی بگم از دست این آدم !؟

از دست آدمها گله دارم     من از عالم وآدم گله دارم  !!

ای کاش اینهمه گلایه نبود      ای کاش اینهمه دلمون پرازغم نبود

ای کاش عمل و حرف ادمها باهم یکی بود

ای کاش کسی بد قول نمیشد

ای کاش قول مردونه هنوز خریدار داشت ....

آه ، بازهم افتادم به آرزو کردن و ایکاش گفتن !؟

اگر ابن لحظه دادهم بکشم برام کمه ای خدا!!!
 
  نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:7  توسط نشاط  | 
 داد از این دنیای خاکی ؛  داد از این عالم هستی ؛ داد از این زندگیه پر فریب ؛ داد
 
ازاین هستیه ظاهر
فریب

چه بگویم ازش ؟  چه بگویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توی این دنیا همه چیزهای خوب سرابه ؛ همه چیزهای خوب برای انسانها ارزوی
 
محاله!!چرا؟

همه جا پرا از نیرنگ و فریب

همه جا پره از ادمهای محروم و ستم دیده ؛ پره از ادمهای محکو به زندگی اجباری
 
  ؛ پره از انسانهای مظلوم و بیگناه که ناشناسند

کاش میشد کاری کرد ؛کاش میشد کمکی کرد؛ کاش میشد دستی گرفت ،کاش

 میشد همه باهم استینهاشونو بزنند بالا برای یاری به انسانهای بی پناه

دلم میخواد داد بزنم بگم ایخدا تو که اون بالایی  وهمه چی را میبینی مارو یاری
    
 بده تا بتونیم به همنوع خودمو کمک کنیم .بتونیم دلی را شاد کنیم

بتونیم اشکی را پاک کنیم

بتونیم گل لبخند را روی لبی بکاریم

بتونیم شادی را به یکی هدیه کنیم

بتونیم بذر محبت را بکاریم وشاهد ریشه کردن و جوانه زدنش باشیم

بتونیم سیاهیهارو بزنیم کنار

بتونیم کینه را بیندازیم دور

بتونیم درک کنیم  درک کنیم و بازهم درک کنیم

کاش دلی غمیگین نبود کاش دلی تنها نبود

کاش کمر غم همیشه خمیده بود

کاش دست تلخ روزگار همیشه از درخت زندگی کوتاه تر بود

کاش انسان ,انسان بود

کاش انسانیت گم نمیشد

کاش وجدان همیشه چشماش بیدار بود

کاش شرف و احساس جاشون تنگ نمیشدند

کاش گذشت و ایثار از بین مون فراری نمیشدند

کاش دست مرهم گذار فراوون بود

کاش چشمان نگران انسانیت همیشه باز و بیدار بود

کاش گوش دل ادمها هیچوقت کر نمیشد

چه بگویم ؟ باز میگم کاش  کاش  وبازهم ای کاش.....وصد هزار ایکاش دیگر
  نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 4:56  توسط نشاط  | 


جای تو بر سر سفره هفت سین خالی

حالا ازتو فقط این مونده باقی

تو قاب عکسی خالی

موندی همیشه باقی
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 3:48  توسط نشاط  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

FreeCod Fall Hafez