تبليغاتX
خلوت دل
 
بنام خالق مهربانیها
 

  نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:9  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:5  توسط نشاط  | 
" />" />
  نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:58  توسط نشاط  | 
چی بگم از دست این دنیا ؟  چی بگم از دست این آدم !؟

از دست آدمها گله دارم     من از عالم وآدم گله دارم  !!

ای کاش اینهمه گلایه نبود      ای کاش اینهمه دلمون پرازغم نبود

ای کاش عمل و حرف ادمها باهم یکی بود

ای کاش کسی بد قول نمیشد

ای کاش قول مردونه هنوز خریدار داشت ....

آه ، بازهم افتادم به آرزو کردن و ایکاش گفتن !؟

اگر ابن لحظه دادهم بکشم برام کمه ای خدا!!!
 
  نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:7  توسط نشاط  | 
 داد از این دنیای خاکی ؛  داد از این عالم هستی ؛ داد از این زندگیه پر فریب ؛ داد
 
ازاین هستیه ظاهر
فریب

چه بگویم ازش ؟  چه بگویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توی این دنیا همه چیزهای خوب سرابه ؛ همه چیزهای خوب برای انسانها ارزوی
 
محاله!!چرا؟

همه جا پرا از نیرنگ و فریب

همه جا پره از ادمهای محروم و ستم دیده ؛ پره از ادمهای محکو به زندگی اجباری
 
  ؛ پره از انسانهای مظلوم و بیگناه که ناشناسند

کاش میشد کاری کرد ؛کاش میشد کمکی کرد؛ کاش میشد دستی گرفت ،کاش

 میشد همه باهم استینهاشونو بزنند بالا برای یاری به انسانهای بی پناه

دلم میخواد داد بزنم بگم ایخدا تو که اون بالایی  وهمه چی را میبینی مارو یاری
    
 بده تا بتونیم به همنوع خودمو کمک کنیم .بتونیم دلی را شاد کنیم

بتونیم اشکی را پاک کنیم

بتونیم گل لبخند را روی لبی بکاریم

بتونیم شادی را به یکی هدیه کنیم

بتونیم بذر محبت را بکاریم وشاهد ریشه کردن و جوانه زدنش باشیم

بتونیم سیاهیهارو بزنیم کنار

بتونیم کینه را بیندازیم دور

بتونیم درک کنیم  درک کنیم و بازهم درک کنیم

کاش دلی غمیگین نبود کاش دلی تنها نبود

کاش کمر غم همیشه خمیده بود

کاش دست تلخ روزگار همیشه از درخت زندگی کوتاه تر بود

کاش انسان ,انسان بود

کاش انسانیت گم نمیشد

کاش وجدان همیشه چشماش بیدار بود

کاش شرف و احساس جاشون تنگ نمیشدند

کاش گذشت و ایثار از بین مون فراری نمیشدند

کاش دست مرهم گذار فراوون بود

کاش چشمان نگران انسانیت همیشه باز و بیدار بود

کاش گوش دل ادمها هیچوقت کر نمیشد

چه بگویم ؟ باز میگم کاش  کاش  وبازهم ای کاش.....وصد هزار ایکاش دیگر
  نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 4:56  توسط نشاط  | 


جای تو بر سر سفره هفت سین خالی

حالا ازتو فقط این مونده باقی

تو قاب عکسی خالی

موندی همیشه باقی
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 3:48  توسط نشاط  | 

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 2:1  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 4:6  توسط نشاط  | 
ای که همیشه تو فکر و ذهنم موندی بابا با توهستم بگو چرا رفتی؟
 
چرا از بین موندن ورفتن ؛ رفتنو برگزیدی ؟دلت برای

 مانسوخت؟ نگفتی که اینها را بخودم وابسته کردم؟حالا بارفتنم بهشون
 
 سخت میگذره وروزاشون مثل شب تیره میشه ؟ 


اینهمه از زندگی سیر بودی و مانمیدونستیم !؟ 


آخ زندگی تو چیستی؟ 

چقدرسخت گیری تو!
 
مرد افکنی تو !
 
تلخ زبونی تو !؟

دشمن دوست نمایی تو

آماج هزاران گلایه ایی تو

زندگی ؛چی صدات کنم؟

اسمتو چی بذارم؟
 
بذارم دشمن؟
 
بذارم دوست بی خیال؟

بذارم علی بیغم؟!

نمیدونم ؟؟؟؟

 
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:6  توسط نشاط  | 
بازم امشب دلم یادتو افتاده بابا


امشب شب وداع تو با ما بود


وداعی ابدی


وه که چه زود رفتی !


رفتی و از رفتنت 4 سال گذشت !


اما هنوز باور ندارم رفتنتو !



رفتی برای همیشه


نموندی


زندگی را نخواستی


روز مارو هم سیاه هتر از شب کردی با رفتنت بابا


ای که خسته از غم و درد بودی؛ باتوام ؛باتو


چه دیدی که مرگ را ترجیح دادی؟


از این روزگار چه زود بریدی تو!


بعد مرگ به چی رسیدی تو بابا؟


آیا آرامش را دیدی؟


آیا اسودگی خیال را حس کردی؟


آیا از سنگینی این جسم خاکی رها شدی راضی شدی؟


تو این دنیا جای موندنمون نیست بابا میدونم


ولی اینو هم میدونم که مرگ دلپذیر نیست برای نزدیکان آدم


امروز وقتی که چشم باز کردم با یادتو بیدار شدم بابا


دیشب با یادتو اشکام روون بود


بغضی تلخ گلومو گرفته بود بابا


از تو شکایتی ندارم که چرا رفتی


از دست روزگار گله دارم بابا


از همه چی خسته شدم ،اینو میدونی بابا؟


کمکم کن از اون بالا



مثل همیشه یاورم باش بابا



از ادمهای زنده خسته ام بخدا


حالا روبه سوی رفتگان کردم بابا



دیشب دیدمت بابا ؛ اما بازهم تو رویاها


سوار ماشینی تو


چرا


در برای من بسته است باز؟


نوبت من کی میرسه بابا ؟


اگر بخوام بیام پیشت میای پپیشوازم؟


نگونه که بهت این جواب نمیاد


دنیا با همه شیرینیش خیلی بی رحمه


خیلی کثیفه بابا


این عالم هستی ازش ابهتی باقی نمونده بخدا


همه جا ریا و فریب


همه جا دروغهای رنگارنگ


همه محبتها دروغین


همه دوستیها پوشالی


همه جا پره از نیرنگ


اینه این دنیایی که خدا به فرشته ها وعده کرده بود؟!



اگز ازمن میشنوی بابا



من میگم خاک برسراین دنیا بابا



از آدم همه چی میگیره این دنیا



اما درعوضش تا دلت بخواد اونو پوچ و بی ارزش میکنه



معنای آدمیت رو باید تو تاریخ ماموتها بگردی



آدم چیه؟؟؟؟؟



آدمیت کجاست؟


انسانیت رفته برباد فنا


شرافت راهشو گم کرده بابا


هستی رسیده به منتهای پستی



ای دریغ از هستی !


دریغ....






 
  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 18:0  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 2:33  توسط نشاط  | 
الهی ترو صدا میزنم باهمهِء وجودم

صدایت میزنم با گریه هایم

الهی کیفرم را میپذیرم

که ازتو داد خود را پس بگیرم



 
  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 3:35  توسط نشاط  | 

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 22:48  توسط نشاط  | 
  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:21  توسط نشاط  | 
سلامت میکنم بابا

سلامی به گرمای آتش

سلامی به بلندای آسمون

سلامی با صدای رسا

یادته بابا ؟

سال آخری که پیشمون بودی رو یادته؟

یادته اون بیماریهارو؟

یادته درکنارش اون امید رو؟

یادته اون ورزش و فیزیوتراپی متخصص رو تو خونه؟

یادت میاد که میگفتی اگر خوب بشم دلم میخواد برم مشهد؟

دلم میخواد برم مکه...

حالا 4 ساله بجای مشهد و مکه و هرجای دیگر

رفتی پیش خود خودش

وه ! که چه جای دور رفتی تو ؟!

این روزا هرچی میریم جلو 

بیشتر یاد خاطره های دردناکی میفتم بابا 

که آرزو میکنم ومیکردم هرگز تجربه نمیکردم !

نگو غمگین نباش 

نگو شکوه نکن 

که توخود مثل ما بودی در غم رفتن مادرت

پس تو خود درداشنایی بابا

پره حرفم برات وای یارای نوشتنم نیست

 
  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط نشاط  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

FreeCod Fall Hafez